محمد مؤمن بن محمد زمان الطبيب التنكابني ( حكيم مؤمن )

321

تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى )

مرتبهء سوم با آب نقيع هليله بسايند و بعد از آن مغسول كرده ، هفتاد مثقال او را با نود مثقال آب خالص در ديگ سنگ به آتش نرم بجوشانند . و هر چند آب به تحليل رود ، تا يك رطل ديگر به تدريج بر او بيفزايند تا مجموع صد و هشتاد مثقال او با نود مثقال آب به تحليل رود ، پس برداشته و ضبط كنند . و اين ، مسمى است به ابو الارواحِ منقّى . اما استعمال ساير رساين كه مشتمل بوده به ادويهء سميه و تدابير آن چون خطرناك دانسته ، به قيد تحرير در نياورده ؛ مثل پرورس كه عبارت از دواى بيشى است . و مهارس ، كه عبارت از دواى مزبور با اجساد سبعه است و امثال آن از ادويه بلادرى و زرنيخى و غيرهما . اما تدابير معادن و تكليس و تصعيد و احراق و تصويل و ساير آن در دستور اوّل اين كتاب مذكور است ، مع منافع هر يك . [ 928 ] صفت تركيبى : كه جهت احتباس بول و حرارت جگر و سل و دق و تنقيه معده ، بىعديل است و از مجربات حكماى هند است : قلعى را در ظرف سفال يا ظرف آهن گداخته ، چند بار زردچوبهء سائيده با نانخوه مسحوق قدرى به او آميخته ، با آلت آهنى بر هم زده و سر ظرف را بپوشاند تا مانع صعود بخار گردد و به حدى رسد كه رنگ او سفيد شود ، پس با آرد برنج حبّها به قدر نخودى ساخته ، از يك عدد تا دو سه عدد استعمال نمايند . و هرگاه مطلب اسهال طبع بوده باشد ، قدرى از آن مشترىِ مدبّر سفيد كردهء مزبور را با آب ليمو خمير كرده و در بوته بدمند و بار ديگر به روغن گردكان خمير كرده و در بوته كرده و چندان بدمند كه مايل به سرخى گردد و در اين وقت يك عدد از اين حبّ ، مسهل قوى الفعل است و رفع افراط اسهال آن را حبّ سفيد اوّل مىكند . باب بيست و دوّم : در ذكر بعضى از معالجات كه مخصوص چهار پايان است و از كتب بيطره نقل شده . مخفى نماناد كه عروقى كه فصد آن در امراض بهايم حاجت مىافتد ، بيست و يك رگ است به اين تفصيل :